شبکه یک - 16 آبان 1404

مهندسی ذهن "تصمیم سازان"، جاسوسی از نوع "نخبگانی" (رئالیسم کور و دیپلماسی رمانتیک)

سالگشت سقوط پایگاه استعمار آمریکا در منطقه - رونمایی از دو مجموعه اسناد محرمانه وزارت خارجه آمریکا

بسم الله الرحمن الرحیم

شما می‌بینید با این که اسناد لانه چند هزار صفحه منتشر شده و در دنیا بی‌نظیر است، ولی حتی نخبگان و خواص ما نمی‌دانند که اینها در دهه‌های قبل از انقلاب و همان یکی دو سال بعد از انقلاب که اسناد لانه بخش آن افشا شد، چه پروژه‌هایی علیه ما و علیه منطقه اعمال می‌کردند و این واقعاً مایه تأسف است. اگر یک میلیاردم اسنادی که ما از آن‌ها داریم، آن‌ها داشته باشند از ما، ول نمی‌کنند. در تمام دنیا صد برابر انعکاس می‌دهند جوری که کاملاً جا بیفتد و می‌دانید تو فضای رسانه تکرار، خودش نوعی استدلال به حساب می‌آید یعنی اصلاً به جای استدلال است. یعنی شما لازم نیست برای بعضی از گزاره‌ها استدلال کنید. کافی است تکرار کنید. ده بار تکرار می‌کنید، همه فکر می‌کنند این اثبات شده است، قطعی است، درحالی‌که حتی یک استدلال به نفع آن نشده است و به عکس اگر استدلالی بکنید، اما نتوانید با افکار عمومی ارتباط برقرار بکنید، گویی استدلالی نکردید. یعنی واقعاً جای حاکم و محکوم عوض می‌شود. من عنوان این بحث را البته قبلاً هم یک نگاهی به اسناد داشتم و دلم می‌خواست به چهار پنج محور در این اسناد که همچنان ادامه دارد، چون بعضی‌ها فکر کردند اینها تمام شده است، هیچ‌کدام از این پلتیک‌ها و سیاست‌هایی که تو اسناد هست، هیچ‌کدام تمام نشده است بلکه همه آن‌ها پیچیده‌تر شده و در جریان است. نفوذ بین نخبگان، مدیریت افکار عمومی، شایعه‌سازی، ایجاد یأس و افسردگی در جامعه، پیروزی را شکست نشان دادن و شکست را پیروزی، جای شهید و جلاد را جابه‌جا کردن، فرصت‌ها را هم تهدید جلوه دادن و ایجاد شکاف‌های اجتماعی، روی شکاف‌های جامعه‌شناختی کار کردن، درگیر کردن مردم با هم، ایجاد درگیری در داخل حکومت، نفوذ در عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی و از این قبیل. این چیزهایی که تو اسناد لانه آمده اینها تکنیک‌های چهل سال پیش یا پنجاه سال پیش است. شما پنجاه سال تجربه در ایران و جهان به آن اضافه کنید با تکنولوژی جدید، بعد ببینید الان چه می‌کنند و کارهایی که بخش آن معلوم می‌شود این‌ها می‌کنند و بخش آن هم حالا حالاها معلوم نمی‌شود.

اسناد ویکی‌لیکس هم که آمد بیرون گرچه به اندازه اسناد لانه قابل استناد ممکن است نباشد ولی در عین حال هست و آن هم نشان می‌دهد در سال‌های بعد در جزئیات مسائل منطقه اینها چه دخالت‌هایی کردند و چه جوری عمل کردند. هنوز حتی تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران ما در جمهوری اسلامی نمی‌دانند در لانه چه می‌گذشته است. شما دیدید یکی دو تا از کسانی که از اول انقلاب جزء مسئولین بودند، هم جناح چپی بودند هم جناح راستی، هم آخوند و هم مکلا آمدند اصلاً مثل این که اسناد را ندیدند، در جریان نبودند مثل یک بچه که انگار همین الان از مریخ آمده، می‌گوید مشکلات ما از بعد از قضیه لانه شروع شد. یعنی مثل این که تاریخ از فتح لانه شروع شده است. روابط ایران و آمریکا و جنایت‌های آمریکا در ایران و منطقه اینها فکر می‌کنند از سال ۵۸ شروع شده است. همان اسناد را نمی‌خوانند که اینها قبل از انقلاب چه کردند با ایران و منطقه و بعد از انقلاب چقدر توطئه کردند. خب اینها که قبل از اشغال لانه و فتح لانه بوده که. اینها مبتنی بر تحلیل و استدلال نیست، بیشتر بیماری‌های روحی و فکری است. این یک ایدئولوژی ایدئولوژی تمکین و تسلیم در برابر زور است. گرفتار توهم‌اند. آن‌ها که تو لانه را فتح کردند خودشان دو دسته شدند دیگر. یک عده‌ای‌شان تا آخر تو همان مسیر مبارزه با ظلم باقی ماندند. بعضی‌شان تو جبهه شهید شدند. بعضی‌هاشان هم هستند تو همان مسیرند یا از دنیا اگر رفته‌اند تا آخر تو آن مسیر بودند. یک چند تا از همان‌ها خودشان آگاهانه خلاف کل آن اسناد حرف می‌زنند. یعنی مسئله نظری نیست، بی‌اطلاعی نیست، اراده سازش و وادادگی است. مسئله، مسئله اراده است نه مسئله آگاهی. یکی از همین‌ها خودش گفت که «به آمریکا بگوییم تشریف بیاورد سفارت خود را دوباره باز کند.» یکی از خود همین‌ها، «سفارت را باز کند» و الی آخر. خود شماها هم تو جزء آنهایی بودید که این اسناد را دادید بیرون. بعضی از این حرف‌هایی که زده می‌شود کسانی که سه چهار دهه قبل یه حرف‌هایی زدند، بعد کشش فکری و معرفتی نداشتند، کشش مخصوصاً روحی و عقیدتی نداشتند، کم می‌آورند. جای دوست و دشمن را نشان می‌دهند یک جوری دیگر است و می‌دانند غلط است. یعنی هیچ استدلال جدیدی پیدا نشده است. فقط میل به وادادگی پیدا شده است. یک نوع تمایل است، نه یک نوع آگاهی جدید که یک چیزی قبلاً نمی‌دانستی حالا می‌دانی. همین‌ها خودشان می‌دانند اصلاً سفارت‌های آمریکا همه جای جهان همین الان هم لانه جاسوسی است. سفارت آمریکا همه جای دنیا الان هم لانه جاسوسی است. آن سفارتی حریم قانونی است که کار سفارت‌خانه را بکند. سفارت‌خانه چه باید بکند؟ روابط دو کشور را باید در چارچوب قوانین بین‌الملل و توافق دوطرفه تسهیل کند.

در جهت تفاهم، همکاری و تعاون دو کشور تلاش بکند. روابط اقتصادی برقرار کند، اقتصادی سالم. روابط، این کار سفارت‌خانه‌ها است. سفارت‌خانه‌ای که حتی بدون این اسناد هم معلوم بود چه می‌کند و بزرگ‌ترین استقبال در کل دنیا شد از این کار بچه‌های ما، فتح لانه و تو ایران هم تمام گروه‌ها و احزاب حتی آن‌هایی که با امام و انقلاب درافتادند بعداً به‌خصوص همه اینها حمایت کردند. دیگر همان لیبرال‌ترین‌های آن، نهضت آزادی، حتی جبهه ملی حمایت کرد چون اراده ملت بود. یک در برابر صد تایی که زدند، یکی خوردند. اصلاً تمام گروه‌های چپ و راست حمایت می‌کردند. هیچ‌کس آن موقع علیه این قضیه حرف نزد. بعد یه مدتی خب بازرگان که استعفا داد، چند روز بعدش او گفت که «نه، اینها دانشجویان خط امام نیستند، اینها دانشجویان خط شیطان‌اند.» بنی‌صدر و بازرگان و اینها کم‌کم بعد چرا؟ بعد اسناد آمد بیرون معلوم شد خود بنی‌صدر سند دارد تو اسناد لانه هست، با اسم مستعار دارد، اسم رمز دارد. البته جاسوسی و ارتباط چند نوع است، نه این که حالا بیاید اطلاعات مثل جاسوس‌ها. جاسوس‌ها درجه‌بندی دارند دیگر. بعد از معلوم شد پنج عضو رده بالای دولت بازرگان ارتباط دارند. دو سه تا از وزرایش اطلاعات می‌دهند، خط و ربط می‌دهند. سخنگوی دولت، امیرانتظام، یهودی هم بودند، می‌گوید که مثلاً یک روز آمده این آقا بوده معاون نخست‌وزیر و سخنگوی دولت اسلام، سخنگوی دولت اسلامی بعد از انقلاب، می‌گوید «دهنش بوی عرق می‌داد و گیج بود، تلوتلو می‌خورد.» تو یک جلساتی یکی‌شان داره نقل می‌کند. بهش گفتند «برو یک کم استراحت کن، بخواب، حالت خوب شود بعد بیا اطلاعات بده.» این سخنگوی دولت اسلامی بوده، معاون نخست‌وزیر بازرگان بود. بعد تو گفتگوهای بعضی از اینها ببینید مثل این که انگار اینها طرف آمریکایی‌اند، دارند مشورت خیرخواهانه به آمریکا می‌دهند علیه امام. مثلاً می‌گوید که وزیر جمهوری اسلامی، اولین دولت بعد از انقلاب، می‌گوید «با خمینی اینجوری حرف نزنید، با خمینی اینجوری حرف بزنید، فشار بیاورید، اینجوری بشود تا امتیاز بدهد.» «فلانی اینجوری است، رو او کار کنید.» اصلاً معلوم است تو اگر اسم آن‌ها را عوض کنند، فکر می‌کنی او آمریکایی است، این یارو. خب همین‌ها، بعضی‌هاشان هم قصه را در رفتند و همان‌ها هم اشباه آن‌ها همین الان هستند، تو حکومت هم نفوذ دارند. حالا کی اینها اسنادشان اصلاً بیاید یا نیاید یا آثار آن را فقط کارهای آن را بفهمیم؟ من که نیستم، شماها که تا سی چهل سال دیگر هم شاید باشید، به قیافه شما می‌آید. آن موقع بگویید «خدا بیامرز یادت می‌آید؟ گفت فلانی در سطوح بالا آدم دارند. در سطوح بالا آدم دارند.» تو دولت‌ها دارند، تو مجلس دارند، تو شوراهای رده یک کشور آدم دارند، ولی البته توجه کنید وقتی می‌گوییم آدم، منظور این جاسوس‌های دو صفر هفت و اینها نیست. آن‌ها، آن‌ها هم هست، خیلی هم از قبل پیچیده‌تر و دقیق‌تر است. به قول ایشان الان با این امکاناتی که هست اصلاً خود همه ما خودمان داریم علیه خود جاسوسی می‌کنیم. می‌دانیم و باز هم می‌کنیم، ولی یک رده جاسوس‌هایی است خیلی از اینها بالاترند، حساس‌ترند. این کتاب کنترل فرهنگ را نمی‌دانم دوستان دیدند، حتماً ببینید اگر ندیدید و نمونه‌های آن را پیدا کنید، بخوانید. آنجا می‌گوید این کمپانی‌های سرمایه‌داری که عمدتاً هم صهیونیست‌اند در آمریکا، این تیک‌تاک‌ها، اتاق فکر و اتاق جنگ که سیاست خارجی آمریکا را اینها تعیین می‌کنند و تقریباً محصول پنج شش تا کمپانی میلیاردر صهیونیستی هستند. کارخانه‌های اسلحه‌سازی دست اینها است. کمپانی‌های اصلی هالیوود دست همین‌ها است. اتاق فکرهای سیاست خارجی که کجا جنگ، کجا صلح، کجا کودتا دست اینها، کجا اغتشاش و چهره‌ها را هم از تو دانشگاهی، روشنفکران، جامعه‌شناس، روان‌شناس، اقتصاددان. علم که می‌گفتند نباید کنیز الهیات باشد، سکولاریزه شد، شده حالا کنیز سرمایه‌دارها و خود این دانشمندان علوم انسانی و غیر علوم انسانی هم فکر می‌کند که این داره علم برای علم است، آزاد داره کار می‌کند. نه تو علم برای پول است. هرکی سفارش بیشتر به شما می‌دهد، برای او کار می‌کنید. شما می‌دانید الان همین گوانتانامو و کجا کجا که حدود صد تا زندان اینها دارند تو کشورهای مختلف و انقلابیون دنیا را شکار می‌کنند و شکنجه می‌کنند. یکی دو تایش هم که لو رفت، من نظرم این است که خودشان لو دادند. چون هم این جنبش مقاومت جهان اسلام را بترسانند که «آقا، اینجوری‌تان می‌کنیم‌ها.» و یه عده این را هم ترساندند و هم تحقیر کنند که «ما می‌گیریم تو را، هی شما الله‌اکبر می‌گویید، ما اینجا لختتان می‌کنیم و اینجوری و فلان و فلان و.» و جالبه سه چهار تا جریان انحرافی که بین این جریان‌های اسلام‌گرا به نام تکفیری پیش آمد، این پنج شش تا همه‌شان کسانی بودند که اسیر آمریکا شده بودند در عراق به‌خصوص و افغانستان.

اینها را بردند گوانتانامو و اینها، یک چند سالی روی اینها کار کردند، ولشان کردند. یکی‌شان شد ابوبکر بغدادی، رئیس داعش. یکی‌شان شد این جولانی، همین احمد شرع که سوریه است که قبلاً داعشی بود، همه‌اش او را کرده کراوات و هفت هشت نفرند، اینها همه قبلاً جهاد ضدآمریکایی بود، برای این که از انقلاب اسلامی عقب نمانند یک کپی تکفیری آن را زدند و وقتی آمدند بیرون، دشمن اصلی‌شان دیگر نه آمریکا بود نه اسرائیل، بلکه جبهه مقاومت بود. یعنی اینجوری جاسوس لازم نیست آن بنده خدا می‌گفت «انگلیسی‌ها تو جلساتی که برای من می‌ذاشتند، جانماز و سجاده هم بود چون می‌دانستند من نمازخوانم. جاسوسی به جای خود، نماز هم به جای خود. مستحبات. مسائل دین و سیاست را قاطی نکنید.» اینجوری ملاحظه شما را می‌کنند. افراد را روی نقطه ضعف آدم‌ها کار می‌کنند، از آن‌ها پرونده بیرون می‌آورند. از یکی پرونده و فیلم مسائل جنسی در می‌آورند. یکی رشوه و پول و فلان. یکی از طریق خانواده، بچه‌ها و اطرافیان، داماد، عروس، برادر، خواهر، اینها. بعضی را ترسوی آن را می‌ترسانند و از همه اینها به نظر من خطرناک‌تر مهندسی ذهن تصمیم‌سازان کشورها است. یعنی دیگر لازم نیست شما جاسوس باشید. خود بی جیره و مواجب، حتی با احساس خدمت‌گزاری که اینها منافع کشور ما است، دقیقاً مسیری که او می‌خواهد را تعقیب می‌کنید. آنهایی که مقاومت می‌کنند در برابر تجاوز، می‌شوند افراطی، مجاهدین، انقلابیون، آزادی‌بخش، اینها می‌شوند افراطی. آنهایی که می‌گویند «تسلیم بشویم، همکاری کنیم، یه بده، به درک، بده بره، درگیر نشویم و فلان و اینها» اینها می‌شوند عقلا و واقع‌بین و اینها انقدر می‌فهمند اگر به شما دارند امتیازی می‌دهند به خاطر همان افراطی‌ها است. چون خودشان مستقیم حریف آن‌ها نمی‌شوند، می‌خواهند با کمک شما و جبهه‌های داخلی آن‌ها را بزنند. تا وقتی آن‌ها هستند از شما به عنوان سگ نگهبان استفاده می‌کنند. مثل سگی که شکارچی می‌فرستد دنبال شکار. چاپلوسی می‌کنید، خیانت می‌کنید، خیانت‌های شیرین، خیانت‌های موجه، به اسم منافع ملی، واقع‌بینی، عقلانیت، دیپلماسی رئالیستی، اینها. همین چیزهایی که آن‌ها برایش قبلاً جمله‌سازی و واژه‌گزینی ساختند که بتوانید شما پشت آن قایم بشوید، ملت و خودتان را بزنید. آنهایی هم می‌گویند «ما با شما کار نداریم، ما با شما، ما با اسلام کار نداریم، با ایران کار نداریم، ما با این افراطی‌ها، اسلام سیاسی، با این تروریست‌ها، با اینها مشکل داریم.» «اینها مریض‌اند، اینها اگر شما را ما می‌زنیم، تحریم می‌کنیم، بمباران می‌کنیم، مسئول آن ما نیستیم، اینها هستند. خودتان بزنید اینها را، لت و پارشان بکنید، دیگر ما نمی‌زنیم.» حالا بعد که اینها فرضا لت و پار شدند، بعد می‌آیند اینها را به عنوان یک دستمال کثیف می‌اندازند به درک. اینها خیالشان بعداً آن‌ها به اینها امتیاز می‌دهند. بعد که از شما استفاده می‌کنند، چون شما یگانه‌سوزید، می‌گذارند کنار، نوکرهای یگانه‌سوز صددرصدشان را می‌گذارند سر کار. بعضی را دچار توهم می‌کنند. ببینید من می‌خواهم بگویم شیوه‌های تو همین اسناد لانه هست که چه‌جوری روی افراد کار می‌کنند. دوستانی که بررسی کردند این را خواهش می‌کنم ببینید. بخشی از اسناد لانه کار روی روان‌شناسی افراد است. می‌گوید «فلانی و فلانی و فلانی، این سه تا را می‌توانیم از آن‌ها این استفاده را بکنیم.» بعد می‌گوید «فلانی جاه‌طلب است.» «خیلی پولکی و اینها نیست، ولی خیلی جاه‌طلب، شهرت‌طلب، متکبر است.» «از این غرور او باید استفاده کنیم.» «درگیرش کنیم با خمینی.» از هیچ‌کس هم نمی‌گذرند. پروژه‌شان یک جزء آن کمونیست، یک جزء آن یک مرجع، مرجع تقلیدی که مقلد دارد. تو همان پروژه ملی‌گرا هست، تو همان پروژه تجزیه‌طلب هم هست. آقا، تجزیه‌طلب و ملی‌گرا که نمی‌توانند با هم جمع بشوند که، جمع می‌کنند. مسئولین نظام عضو تو شورای انقلاب، امثال صادق قطب‌زاده که رئیس رادیو تلویزیون و وزیر خارجه بود، اولین انقلاب با امام آمد دیگر. از آنجا می‌بینید تو اسناد لانه هست تا فلان. چند تا استاندار ما با لانه ارتباط داشتند؟ مثل مقدم مراغه‌ای، کی کی مستقیم با پان‌ترکیست‌ها، خلق آذربایجان، رابطه دارد جداگانه. با پانکردها، کومله دموکرات، خلق کرد، تجزیه کردستان جدا. با خلق عرب خوزستان. همه اینها را جدا جدا ارتباط دارد و خودش یک طرح جامعی دارد، سازمان سیا. آن‌ها خودشان بعضی‌شان نمی‌دانند که جزء یک طرح جامع‌اند، جزء از یک نقشه‌اند، اینها یک قطعه از یک پازل‌اند و حتی اونی که من با او دشمنم، او با من دشمن است، ما هر دو تو این پازلیم. یعنی آدم چپ ضدآمریکایی، کمونیست ضدآمریکایی، عملاً می‌شود آمریکایی. آن‌ها می‌گفتند «کمونیست‌های ایران بعضی‌ها آمریکایی‌اند.» مثلاً تیپ انجمن حجتیه، فلان، او را هم تو پروژه از او استفاده می‌کند. از ساواکی و سلطنت‌طلب هم تو پروژه می‌گذره.

مجاهد خلق را هم می‌گذره. منافقین را هم می‌گذره. منتها با هرکدام یک جور صحبت می‌کند. مثلاً بنی‌صدر تو اسناد لانه هست که بهش که نمی‌گفتند «بیا جاسوسی کن» که. بهش می‌گویند «شما اقتصاددانی، خودت گفتی من طرح‌های اقتصادی دارم. شما را ما به عنوان مشاور اقتصادی یک کمپانی اقتصادی استخدام می‌کنیم.» پول آن را هم نمی‌دانم هزار دلار، هزار دلار است. آنجا مثلاً هزار دلار. الان بالاتره، دوستان حواسشان باشد با هزار دلار یک وقت خودشان را نفروشند. الان به یک آقایی که گرفتنش با این سوابق و این خانواده و این خدمات، ۲ میلیون یورو دادند. من نمی‌دانم اگر به شماها بگویند چه کار می‌کنید. من فکر می‌کنم احتمال دارد قبول کنید. می‌خواندم برای دانشجویان جالب بود، خودافشاگری بود. توی یک سند نوشته داره به مأمور سیا می‌گوید «برو تهران سر فلان چهارراه و خیابان، یک کسی می‌آید، این تو فلان وزارت‌خانه، فلان جا نفوذ دارد و می‌شود با دو تا واسطه از طریق او مثلاً تو یک مصوبه، یک قانون دخالت کنیم.» که «این قانون چه صدماتی به خودشان می‌زنند اگر تصویب بشود و چقدر به نفع ما است.» «نمی‌فهمند، خیال می‌کند داره خدمت می‌کند.» من دیدم این سند را هرچه می‌خوانم می‌روم جلو، بچه‌های حضار، دانشجوها و استادها دارند می‌خندند. مثلاً کت او این رنگی است، مثلاً موهای آن این رنگی است. بعدم دقیقاً تطبیق خود من را می‌کرد. آره، مثل گرفته بودم عیناً لباس من همان‌ها بود. گفتم «چه است آقا؟ بگویید ما هم بخندیم.» گفت «آقا، این مشخصات خود شما است.» حالا واقعاً گاهی مشخصات خود ما است. لازم نیست شما همه اجزای پروژه را بدانید. تو داری کار خودت را می‌کنی. او از بالا وقتی که برنامه‌ریزی می‌کند، از کمونیستش هم نمی‌گذرد. از بیت مرجع هم نمی‌گذرد. مثلاً به یک آدمی که من از نزدیک می‌شناختم، آدم حزب‌اللهی نبود، خر حزب‌اللهی بود. خر حزب‌اللهی بود یعنی احمق، افراطی. تو همین روزنامه‌های آن موقع، دهه هفتاد و اینها، حتی آوینی را می‌گفت «این آوینی هم منحرف داره می‌شود.» پنج تا حدیث را نگاه می‌کرد، فکر اخباری و متحجر، ۱۰ تا آیه و ۱۰۰ تا حدیث را نمی‌فهمید، سواد اجتهادی نداشت. دنبال این‌ها که اصلاً بعد به این نتیجه کم‌کم که اصلاً تکنولوژی حرام است و سوار هواپیما تا نشیم، نگفتند «ماشین چی؟» گفتند «نه دیگر.» گفتم «خر هم تازه پالون روی آن باید بندازید. آن پالون هم بالاخره صنعتی است.» یعنی انقدر احمق و می‌گفت «اینها دین است.» کج‌فهمی. بعد بعد یه مدتی رفت سراغ روایات ملاحم. محکم می‌گفت که «این قضیه الان اینجوری اینجوری اینجوری یه پیش‌بینی با تاریخ که امام زمان مثلاً دو ماه و نیم دیگر، عصر ساعت سه عصر.» در این حد دقیق. گفتم «آقا، این روایت معنی آن این نیست. این روایت سند درستی ندارد. این روایات تعیین مصداق برای آن چی نیست. این مشکل دلالت دارد، مشکل سند دارد، مقام صدور دارد. اینها رو هم بله، اجمالاً یک چیزی را به ما می‌گوید ولی این قطعیت که همین الان زمان ظهوره.» «از کجا می‌دانید این؟» «ان‌شاءالله باشد.» «امیدواریم باشد.» «وضعیت دنیا هم واقعاً غیر عادی است ولی اینجور حکم کردن» گفتم «آی برنامه‌تان را ببندید» و فلان. مثل یکی از اینها می‌گفت «من دخترم را می‌خواهم می‌خواهد عروس بشود ولی من گذاشتم آقا بیاید خطبه عقد او را ایشان بخواند.» گفتم «اولاً مرحوم پدر ما به ایشان گفت که اولاً آقا بیایند انقدر کار دارد که به عقد دختر تو نمی‌رسد.» «دخترته، نگه می‌دارید.» کتاب نوشتند که «زن حق هیچ نوع فعالیت اجتماعی، سیاسی و فلان.» بعد این همه آیات قرآن، این همه روایات، سیره عملی زنانی که خودشان رهبران ما هستند. هیچی. یعنی افراط در حد وحشتناک. بعد یه مرتبه سر بعضی مسائل و فلان و به پوچی می‌رسند. به پوچی. حالا رفته تو کانادا و آمریکا سخنران چیزها شده است. ساواکی‌ها و بچه شاه و اینها. می‌دانید چقدر نفهمی؟ ۲۱ بهمن رفتی ساواکی شدی. خود آمریکا دانشگاه‌های آن به هم ریخته است، ۵۰۰ تا دانشگاه دارند شعارهای «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل» غیر از ایران کی می‌گفته است؟ پرچم آمریکا را و اسرائیل را کی آتش می‌داده است؟ هیچ جا، فقط تو ایران بوده است. حالا تو آمریکا دارند پرچم خود را آتش می‌دهند. خب یه وقتی می‌رفتی عقلان یک چیزی به شما بماسد. یعنی اینجوری است. از طریق نزدیکانشان، خودشان، فلانی فلان جا جریحه‌دار شده است، زخمی شده است و فلان. ببینید آن جاسوسی که از جاسوسی‌های به اصطلاح پلیسی و نظامی و اینها که آن هم خیلی خطرناک است، ولی این باز از آن‌ها هم خطرناک‌تر است، نمونه‌ای است که من فقط یکی‌اش را مثال می‌زنم، بروید بررسی کنید. این جان هاوارد از مدیران بنیاد فورد. بنیادهای بزرگ سرمایه‌داری که اینها رژیم درست می‌کنند، اینها نماینده کنگره درست می‌کنند. قاضی ایالتی دست اینها است. اصلاً اینها همه آدم‌های اینها هستند.

می‌گوید «ما ناراحتیم از این که ما داریم تو کشورهای هدف داریم چند صد تا آدم تربیت می‌کنیم، کادر که خودشان هم نمی‌فهمند جاسوسند. ما هم به آن‌ها نمی‌گوییم جاسوس. با آن‌ها می‌گوییم روشنفکر. به آن‌ها می‌گوییم مصلح و مثلاً برای رفرم و اصلاح. ما به آن‌ها می‌گوییم رهبران جهان، آینده جهان، برافراشتن گفتمان دموکراسی، صلح، حقوق بشر، پیشرفت، مدرنیته، از این حرف‌ها. ما داریم روی اینها کار می‌کنیم. این کار علمی آکادمیک داریم می‌کنیم. نخبه‌سازی داریم می‌کنیم. این ۱۰ ساله ۱۵ سال طول می‌کشد تا جواب بدهد. ما داریم برای کشورها برای آینده‌شان وزیر و وکیل و شاه و شاهزاده و رئیس‌جمهور و روزنامه‌نگار و استاد دانشگاه داریم تربیت می‌کنیم.» «بعد سازمان سیا این عین عبارت آن است، دیگه فرصت نیست بخوانم. می‌گوید «سازمان سیا انقدر نفهم است که می‌آید از بین اینها می‌خواهد برای خودش جاسوس پیدا کند و بسازد.» «یعنی ما داریم طرف را تبدیلش می‌کنیم به یک روشنفکر، نظریه‌پرداز، استاد دانشگاه، یک کسی که احتمال دارد بشود رئیس‌جمهور، بشود وزیر جنگ، بشود نخست‌وزیر، بعد بیاید یک قرارداد امضا کند، میلیاردها میلیارد به نفع ما باشد.» «این سازمان سیا احمق دنبال جاسوس‌های خرده‌ریز می‌گردد که از اینجا اطلاعات بیار، از آنجا خبر بیار و داره این سرمایه‌گذاری ما را داره می‌سوزاند.» اینها تو اسناد لانه هم هست به یک شکلی. می‌گوید «سازمان اطلاعات مرکزی سیا برای کسب اطلاعات خرده‌ریز به طور مدام به پژوهشگران و دانشگاهیانی که ما داریم تربیت می‌کنیم در کشورهای مختلف یا بورسیه می‌دهیم می‌آیند اینجا روشون کار می‌کنیم پنج شش سال، ده سال، یک وقت اینها برمی‌گردند اصلاً شیفته ما هست، اصلاً مرگ بر آمریکا از دهنش نمی‌تواند در بیاید. نمی‌تواند. خوش گذشته، فلان. بعد طرف از دهات قوم پاشده می‌رود رم. بعد بهش می‌گویند «بگو مرگ بر ناتو.» می‌گوید «مرگ بر خودت.» «ما آدم‌هایی را داریم تربیت می‌کنیم توی ۵۰ ۶۰ کشور.» «از جمله آنهایی که نفت‌خیزند و ثروت زیادی دارند و ما روی اینها برنامه‌ریزی ۱۰ ساله ۲۰ ساله داریم. اینها هرکدام بعداً یک کسی می‌شوند تو آن کشور.» «و این سازمان سیا کوته‌بین و نادان می‌آید بین اینها جاسوس معمولی شکار کند و اینها را لو بدهد.» می‌رود پیش رئیس‌جمهور آمریکا، می‌گوید «ما رفتیم پیش رئیس‌جمهور. گفتیم رئیس سازمان سیا هم بیاید. شخص رئیس‌جمهور تکلیف ما را با این روشن کند.» «آقا، ما داریم جاسوس فرهنگی، جاسوس دیپلمات، جاسوس نخبه، کارشناس داریم تربیت می‌کنیم. ما داریم رئیس‌جمهور و وزیر و وکیل و نخست‌وزیر داریم برای این کشورها تربیت می‌کنیم. شما چرا کم‌عقلی؟» «رون گیتس» رئیس یک بنیاد دیگر می‌گوید «این شیوه‌ها کوته‌بینانه است.» رفتیم واشنگتن جنجال کردیم. مقامات سیا قول دادند دیگر سراغ نیروهایی که شما دارید روشون کارهای می‌کنید. مثلاً می‌گفت «ما در چند تا کشور ۱۵ تا سلبریتی درجه یک در عرصه سینما تربیت کردیم و اینها را مشهور کردیم. در داخل، در خارج، جایزه دادیم، امکانات دادیم، تبلیغ کردیم که اینها هرکدامشان چند صد هزار طرفدار پیدا کردند.» «گاهی هم حرف‌های حتی علیه ما هم می‌گفتند، بگویید.» به آن‌ها می‌گفتیم «علیه ما هم عیب ندارد گاهی یک چیزی بگویید.» «بعد کجا از آن‌ها استفاده کردیم؟ در دو سه تا از درگیری‌های حزبی که با او حزب مخالف قرار بود، اینها را آوردیم تو صحنه.» «وقتی اینها آمدند، چند صد هزار آدم آمد کف خیابان و سرنوشت کشور عوض شد.» «و خودشان هم نفهمیدند که بیچاره گی‌های اقتصادی‌شان بعداً ده برابر شد.» یعنی آقا، کار می‌کند، سینمای آن دارد کار می‌کند. همان کاری که جاسوس جاسوس نخبگانی آن می‌کند را انجام می‌دهد. فیلم‌ها را الان ببینید. فیلم‌های سینمایی که راجع به جنگ‌های جهانی و فلان و جنگ افغانستان و عراق و اینها همه‌اش داره به دنیا می‌فهماند «شما نفهمید، بی‌شعورید، ما آدمیم، ما نجات‌بخشیم، شما تروریست وحشید، ما قوی‌ایم، شما ضعیفید.» پنج تا آمریکایی می‌آیند، همه شما را می‌خوریم. اینجوری است دنیا. عرض کردم این فیلم سیاره میمون‌ها را اگر ببینید میمون خوب چشمش سبز است، نیمه انسان است. میمون بده خیلی وحشی و زشت است، او جبهه مقاومتی است که جلوی انسان‌ها که اینها ایستادند. آن میمون چشم سبزه، دورگه است. انسان میمون است، او رهبر خیلی خوب و عاقلی است. آخرش هم به میمون‌ها می‌گوید «ما میمونیم، اینها انسان‌اند و اینها صنعت، کارخانه می‌سازند، ما که بلد نیستیم.» «ما بالاخره اینها قوی‌اند، ما ضعیفیم.» این خوب و اینها اینجوری است. میمون‌ها کی‌اند؟ میمون‌ها ما هستیم، شماها میمونید. ما میمون‌های آنهاییم. آن فیلم آواتار یک سرباز فلج آمریکایی می‌روند یک کره دیگر، آن‌ها هم همه حیوان‌اند، دم دارند. آن حیوان‌های دم‌دار که یک درخت مقدس و مقدسات هم دارند و خرافاتی‌اند، آن‌ها ما هستیم. یعنی کل دنیای آنهاییم.

آن یارو می‌آید اینها را تازه باز رهبر و نجات‌بخش آن هم می‌خواهد بشود این است. زامبی‌ها حمله می‌کنند به بیت‌المقدس، تل‌آویو. هنرپیشه درجه یک هالیوود تو آن است. زامبی‌ها کی‌اند؟ فلسطینی‌ها، لبنانی‌ها، حزب‌الله، حماس، اینها، ما هستیم، زامبی‌ها. اینجوری‌اند. همه چی سیاسی است، همه چی ایدئولوژیک است. سینما، هنر، ورزش، المپیک. حالا یک نمونه، ببینید دوستان، من یک این ادعایی که می‌خواهم مطرح کنم، تمام اسناد لانه شاهد آن است. اتفاقاتی که الان هم داره می‌افتد هست. این دو قطبی‌ای که «ایدئولوژی یا واقع‌بینی.» شما ایدئولوژیک باشید باید واقع‌بین باشید. این یک دروغ بزرگ، یک دروغ بزرگ. دوم این که «منافع ملی یا ایدئولوژی و بنیادگرایی.» این دو تا کلاه خیلی‌ها را برداشتند. از همان اول بازرگان و نهضت آزادی که عده‌ای که کلاه سر آن‌ها رفت، سر همین قضیه بود تا همین الان. تا همین الان آخوند و غیر آخوند، چپ و راست ما آدم‌هایی داریم سوابق خوب ولی الان وادادند. زندگی‌های اشرافی یا خودشان یا خانواده‌هایشان. دهه شصت گدای حزب‌اللهی صادق، انقلابی، شهادت‌طلب بوده، عدالت‌خواه، الان چاق، راحت‌طلب، آزادی‌خواه. می‌دانید آدم‌ها تا گرسنه‌اند عدالت‌خواه‌اند، سیر که می‌شوند همه آزادی‌خواه می‌شوند. چون دیگر سیر شدند، حالا می‌خواهند هر کاری می‌خواهند بکنند، بکنند. بعد می‌گویند «ما آن زمان بچه بودیم، نفهم بودیم، با کی در افتادیم، با کی‌ها در افتادیم.» بعد شما فکر می‌کنید اینها حرف‌های تازه است. بعد آیات قرآن را، آیات سوره آل‌عمران، احزاب، توبه را بروید ببینید. دقیقاً همین حرف‌هایی که الان می‌زنند همان زمان بود. دو طرف. فقط اسلحه‌های آن عوض شده است. شمشیر شده مسلسل. عیناً استدلال‌های دو طرف همان‌ها است. می‌گه به پیغمبر، می‌گه «پیغمبر ما را به کشتن داد.» می‌فهمد با کی در افتاده است. «ما اینجا تو محاصره‌ایم، گرسنه‌ایم، داریم دور خودمان خندق می‌کنیم که نابود نشویم. می‌خواهیم برویم دستشویی، جرأت نمی‌کنیم.» «این آقا می‌گوید در جرقه این سنگ فروپاشی امپراتوری روم را دیدم.» مصر آزاد می‌شود، ایران آزاد می‌شود. کجا آزاد می‌شود؟ «مسلمان رزمنده تو خندق به رفیقش می‌گوید که از گرسنگی زده به سرش، سه روز است هیچی نخورده. الان که باز خدا بیاید بهش یک چیزی بگوید که ما پیروزیم.» همین الان هم همین حرف‌ها را می‌زنند. ما سه تیپ، ببینید جبهه مقابل را عرض بکنم و این طرف. جبهه مقابل استکبار، امپریالیسم در رأس آن آمریکا و صهیونیست‌ها است. آن‌ها کاملاً واقع‌بین‌اند. کاملاً واقع‌بین‌اند. برای ما رؤیا درست می‌کنند، ولی خودشان اهل رؤیا نیستند. یک، دو، کاملاً ایدئولوژیک‌اند. آمریکا و اسرائیل ایدئولوژیک‌ترین، جزء ایدئولوژیک‌ترین کشورها و حکومت‌های جهان‌اند. کاملاً ایدئولوژیک‌اند. در عین حال که واقع‌بین‌اند. منتها ایدئولوژی‌شان ایدئولوژی تجاوز و برده‌گیری است ولی ایدئولوژی دارند. این طرف چی؟ جبهه مقاومت، انقلاب، امام، رهبری، این طرف واقع‌بین‌اند و ایدئولوژی دارند. یعنی از این جهت ما جبهه ما و جبهه آمریکا مثل همین. هر دومون هم واقع‌بین‌ایم، هم ایدئولوژی داریم. ایدئولوژی تجاوز، ایدئولوژی مقاومت و مبارزه، ولی واقع‌بین‌اند. ما گرفتارمان گرفتاریمان این نیست. از پس آن‌ها بر می‌آییم. امام گفت «از آمریکا نترسید، از خودتان بترسید.» مشکل ما می‌دانیم کجا است؟ یک عده‌ای بین خود ما که می‌گویند «ایدئولوژی نداریم و واقع‌بین‌ایم.» درحالی‌که واقع‌بین نیستند و این‌ها هم ایدئولوژی دارند. ایدئولوژی تسلیم، تمکین. هیچ حکومت غیرایدئولوژیکی در دنیا وجود ندارد. هیچ سینما و هنر غیرایدئولوژیکی در دنیا وجود ندارد. یا ایدئولوژی لیبرال سرمایه‌داری است، یا ایدئولوژی چپ مارکسیستی است، یا ایدئولوژی فاشیستی است، یا ایدئولوژی هندی و بودایی و هندو است، یا ایدئولوژی چون، همه اینها ایدئولوژی‌اند. هر هر کس هر پیامی را می‌دهد، به هر طریق یک ایدئولوژی است. اسم آن ایدئولوژی نیست. نمی‌گذارد و این کلاهبرداری بود که از دهه شصت میلادی این روشنفکران سفارشی نظام سرمایه‌داری درست کردند که «دوران ایدئولوژی گذشته و از این پس دوران علم و عقل و برخورد علمی است.» درحالی‌که کاری که آن‌ها کردند، برخورد علمی بود، کاملاً ایدئولوژیک برخورد کردند. به بقیه گفتند ایدئولوژی، ایدئولوژی خودشان را گفتند «این علم و عقل است.» تمام کتاب‌های علوم انسانی، علوم اجتماعی ایدئولوژیک‌اند. یعنی هم عقل و تجربه در آن است و هم یک ایدئولوژی خاصی اقتصاد چپ و راست هر دو ایدئولوژیک بود. علوم سیاسی کمونیست‌ها و علوم سیاسی لیبرال‌ها، اگر هر دو اینها عقل و علم محض‌اند، پس چرا کاملاً دو تا مسیر می‌رود؟ چون تعریفشان از انسان، از سعادت و شقاوت، خوب و بد کاملاً ایدئولوژیک و متفاوت است. اسناد لانه را با این چشم نگاه کنید. آن‌ها اتفاقاً دشمن واقع‌بین‌اند.

یعنی دقیقاً می‌فهمد ما کجا قوی‌ایم، می‌ترسد، عقب‌نشینی می‌کند به موقع، کجا می‌فهمد ما ضعیفیم، جلو می‌آید. این طرف هم می‌فهمد. یعنی می‌فهمد کف زمین چه خبر است؟ کجا ما قوی‌ایم؟ کجا آسیب‌پذیریم؟ آن‌ها کجا ضربه خوردند؟ یک عده‌ای داریم آدم‌هایی که ضریب هوشی‌شان پایین است و واقعاً ضعف‌العقل‌اند. حالا بعضی‌ها که بحث ضعف نفس و خیانت و وابستگی. بعضی‌هاشان که آدم‌های خوبی‌اند. ما یک گرفتار یک منگولیسم سیاسی هستیم در عرصه دیپلماسی و روابط. اصلاً واقع‌بین نیستند. مشغول رؤیافروشی‌اند. رؤیافروشی. ببینید همین الان اف‌ای‌تی‌اف چند سال است داره راجع به آن بحث می‌شود؟ آی اف‌ای‌تی‌اف، آی اف‌ای‌تی‌اف. همین چند روز پیش هم دیگه آن دو تا ماده‌ای که باقی مانده بود تصویب کردند، درست است؟ چند سال است چی می‌گویند؟ می‌گویند «این مشکلات و اینها به خاطر امضای اف‌ای‌تی‌اف است.» اف‌ای‌تی‌اف امضا شده است. همین امروز بیانیه رئیس کل سازمان اف‌ای‌تی‌اف «ایران گرچه عضویت در سی‌اف‌تی و پالرمو را پذیرفت و دیگه کل چیزها را قبول کرده، امضا کرده، اما همچنان در لیست سیاه باقی خواهد ماند.» «جهان باید با قدرت و به طور مؤثر با ایران مقابله کنند.» می‌دانید این محصول چه توهمی است؟ اقتصاد برجامی منتظر باشیم آن‌ها مشکل ما را حل کنند. ساختار اداری مشکل دارد. نظام مدیریت و دیوانسالاری‌تان مشکل دارد. نظام مالیاتی مشکل دارد. نه عاقلانه است نه عادلانه. نظام بازرگانی، تجارت خارجی، واردات، صادرات، گمرک مشکل دارید. چرا اینها را حل نمی‌کنید؟ نه ایدئولوژی فقط ها. چرا حل نمی‌کنید مشکلات خود را؟ یه عالمه استاد محیط‌زیست، دکتر محیط‌زیست دارید، این محیط‌زیست است، هوای آلوده. یه عالمه پروفسور بانک و پول و تجارت و بانکداری دارید، نظام بانکی و پولی‌تان مشکل دارد، معیوب است. یه عالمه سوراخ است. حالا یکی می‌گوید «آقا، دیدید این مدیریت انقلابی هم دیدید.» گفتم «عیب ندارد، ولی شما می‌دانید، شما می‌دانید از اول انقلاب تا الان تقریباً همیشه بین نصف و بیش از نصف وزرای ما تحصیل‌کرده‌های دانشگاه آمریکا و اروپا هستند.» من هم نمی‌گویم بد است یا خوب است ها. نمی‌خواهم بگویم بد است یا خوب است. هم آدم‌های قوی و خوب و مثبت بین آن‌ها هست، هم آدم‌های و بعضی شهیدهای ما هم تو همین دانشگاه‌های آمریکا و اروپا درس خواندند و خدمات بزرگی کردند. بعضی‌هاشان هم جاسوس بودند، هنوز هم جاسوسند، بعداً هم باز هستند تو حکومت. من نمی‌خواهم بگویم بد است یا خوب است. می‌خواهم بگویم «آقا، اقتصاد باید نظام بانکی، اقتصاد، فلان اینها باید به روش علمی و درست.» این یکی از همان کارایی است که اینها گفتمان‌سازی می‌کنند. بروید استاد از آنجا بیاورید کسانی که تو آن دانشگاه. بابا، ما از اول انقلاب تا، اصلاً از دولت بازرگان و دولت رجایی تا همین الان ما همیشه نزدیک نصف وزیران ما فارغ‌التحصیل‌های دانشگاه‌های آمریکا و کانادا و انگلیس و فرانسه و اینها هستند. اصلاً اکثر اینها در خارج درس خواندند. هرچه خواندند آنجا خواندند دیگر، اینجا داره عمل می‌کند. کاری که اینها می‌گویند اینها است. این از جاسوس مهم‌تر است. یک نامه امضا کردند وسط جنگ، «آقا، پارادایم باید تغییر کند، شعارهای ما را عوض کنیم، بسه دیگه علیه آمریکا، درست مذاکره کنیم با آمریکا و اینها» یعنی هرچه می‌گوید بگو «چشم». این می‌شود مذاکره درست. حقوق ملت ایران را بده بره. از این مذاکرات درست پهلوی کرده، قاجار کرده، دو برابر ایران از ایران جدا شده. مذاکرات درست آن بود. بعد آنهایی که این نامه را امضا کردند که «آقا، اقتصاد کشور اینجوری اینها کی‌اند؟» من الان نمی‌خواهم اسم ببرم. آن هفت هشت ده تای اصلی آن، سی سال تصمیم‌سازان اقتصاد کشور اینها بودند. هنوز هم هستند بعضی‌شان. مثلاً دو تایش رئیس بانک مرکزی ما بودند سال‌ها. تو همین دولت روحانی بودند تا همین آخر. دو سه تاشان رئیس‌های سازمان برنامه و بودجه ایران بودند. اصلاً کل نظام بودجه کشور دست اینها بوده. وزیر اقتصاد توشان هست، معاون رئیس‌جمهور، رئیس اتاق بازرگانی، مسئول تجارت خارجی، رده‌های بالای وزارت خارجه، چند تا از رده‌های بالای نفت، وزارت نفت. اینها آمدند و وسط جنگ بیانیه‌ای می‌دهند که «آقا، بسه دیگه این شعارها، تا کی؟ فلان. مردم در فشارند.» «مردم در فشارند.» بله، ولی از طرف کی در فشارند؟ مدیریت علمی، ببینید دانشگاه‌های غرب و اینها چطور کرده؟ خب شماها همه‌تون تو همین دانشگاه‌های غرب همه‌تون درس خوندید. عیبی هم ندارد. کو محصول آن؟ کو محصول آن؟ حالا ضمن این که خود همونجا آمریکا می‌دانید ۵۰ ۶۰ میلیون گرسنه دارد که اگر هر روز کوپن نان به آن‌ها ندهند، یا می‌میرند یا شورش می‌کنند. به اندازه یک ملت. این سندرز که رقیب چیز بود گفت «در آمریکا یک مریضی عادی، یک زکام داشته باشی، حداقل ۲۲ سه روز طول می‌کشد تا دستت به دکتر، پزشک عمومی برسد.» ۲۲ سه روز.

و گفت که «بسیاری از مردم بیماری‌هایی دارند، دردهای روزمره، مثل این دردهایی که ما تا دردمان می‌گوییم می‌رویم دکتر و متخصص و فلان نمی‌روند.» برای این که می‌داند همین که پیش دو تا پزشک بخواهد برود، پول ویزیت و پول نسخه و اینها را ندارد و بسیاری یکی از دوستان گفت «شما من تو دانشگاه آنجا دارم درس می‌دهم، همکارهای ما که استاد و دانشجو هستند، مکرر پیش می‌آید، خودش، خانم او، بچه‌اش، خانواده، دوست‌دخترش، پسرش مثلاً درد دندان دارد، نمی‌رود الان درد دارد، تحمل می‌کند.» «می‌گوید نمی‌ارزد.» «تا کی بشود مجبور بشوم بروم.» خب حالا اینهایی که اینها که اینجا هستند که مثل این که اینها را نمی‌بینند یا نمی‌گویند. این ایلان ماسک گفت «اگر آمریکا» دیگه یکی از دو سه تا ثروتمندترین آدم‌های دنیا و آمریکا است. اینها اینها دولت می‌سازند، دولت می‌آورند بالا، رئیس‌جمهور می‌سازند با پول‌هایشان و اینها. گفت «اگر جنگ‌ها نباشد، جنگ‌ها و این غارتی که کشورهای عربی، کجا کجا اینها همه دارند باج می‌دهند، اگر اینها نباشد، اقتصاد آمریکا یک سال و نیم بیشتر عمر نمی‌کند و آمریکا فرو می‌پاشد.» «یک سال و نیم.» شما دیدید ترامپ چند ماه پیش آمد منطقه؟ رئیس عربستان و قطر و امارات و اینها، جزء باجی که به آمریکا دادند، قرارداد به خودش هدیه شخصی. یکی‌اش یک هواپیمای شخصی داد که گرون‌ترین هواپیمای شخصی دنیا است. گفتند چند صد میلیون دلار است. یکی‌اش بهش چی داد؟ بعد عربستان، عربستان پول هدیه‌ای که علنی و بعد قصه‌های بعدی داد به شخص رئیس‌جمهور آمریکا، درآمد سه سال نفت او بود. درآمد سه سال نفت، فروش نفت او را هدیه داد به ترامپ که «بذار ما اینجا باشیم، نوکری تو را می‌کنیم.» اینجوری است دنیا. مثل زمان شاه ایران. بعد اینها می‌گویند «آقا، به آمریکا باج بدهید، او می‌آید مشکلات ما را حل می‌کند.» او اولاً مشکلات خودش را هم نمی‌تواند حل کند. بعد چرا باید بیاید مشکلات تو را حل کند؟ برای چه باید بیاید مشکلات تو را حل کند؟ مشکل کی را حل کردند؟ اینها اصلاً وقتی یک جا می‌روند، برای این که بیشتر بخورند، غارت کنند. نمی‌روند که آنجا سرمایه‌گذاری کنند برای تو. این توهمات، رؤیافروشی، این از جاسوسی‌هایی که هست خطرناک‌تر است و تو اسناد لانه به آن اشاره یادتان می‌آید قضیه برجام شد؟ چه فضایی ساختند. یک عده‌ای آمدند تو خیابان‌ها رقصیدند. یک یارو بود لباسش پرچم آمریکا به شکل قلب. بعد هی پرچم آمریکا را می‌کشید اینجوری، عشق‌الله آن را می‌رساند که دیگه تموم شد. بعد با هفت هشت ده نفر این طفلک‌ها می‌رقصیدند، خوشحال بودند، خیالشان جوری، می‌گفتند «چه؟» می‌گفتند «آمریکا گفت، تا آن شد.» «آمریکا از فردا» «چی گفت؟» «از همین الان قیمت‌ها داره می‌آید پایین.» آن هم گفت «دیگه آمریکا قول داده.» آن یکی هم گفت «کری قول داده.» او هم گفت «این قول داده.» آخرش معلوم شد هیچ‌کس اصلاً هیچ قول نداده است. بعد زدند زیرش. این این تفکر خطرناک است. ده سال پیش همین ایام برجام را امضا کردند با شیش هفت تا دروغ. شاید هم خودتان هم باور کردید، بعضی‌هایتان، نمی‌دانم. اگه آن هست، ساده‌لوحی. نماینده یک ملت باشعور نیستید که نمی‌فهمی چی امضا کردی. می‌گه اصلاً می‌گه «تو برجام اصلاً تعلیق نیست، لغو تحریم‌ها است.» درست برعکس. می‌گه «مکانیزم ماشه نیست.» درست برعکس. می‌گه «نمی‌توانند مکانیزم ماشه را اجرا کنند.» خب، کرد. قبل از انتخابات یک آقایی که تو همین سیاست خارجی صحبت می‌کند، تو استاد بود تو آمریکا، اسم آن را یادم رفت، تو تلویزیون هم گاهی می‌آید. آن آقا ایشان تو آمریکا استاد بود و اینها. می‌گه «تو جلسه نشسته، هنوز ترامپ نیامده بود، دور اول‌ها. می‌گه که الان که شما دارید با اوباما چی می‌کنید، این برجام امضا می‌شود، این آقا هم همین الان داره می‌گوید من می‌آیم پاره می‌کنم.» بعد این آقا که دیگه اینها قهرمانان دیپلماسی ما هستند، تو آمریکا بزرگ شدند، آمریکا‌شناسند، گفت «آقا، مگر می‌تونه؟ چه حرفی را می‌زنید؟ مگر مردم آمریکا می‌ذارن؟ مگر روشنفکران آمریکا می‌ذارن؟» بابا، یک کی تو پشت کوه زندگی بکند، انقدر قضاوت ابلهانه راجع به آمریکا نمی‌کند که شما تو آمریکا بزرگ شدید، زندگی کردید، همه‌چیزت، عشق تو آنجا است، قبلت آنجا است، نمی‌فهمی آن را؟ یعنی این را یعنی می‌خواهم یکی عرض می‌کنم، واقع‌بین نیستند. بعد یادتان یک هواپیمای ایرباس که بعداً معلوم شد اصلاً نبود. از فرانسه آمده بود، یک یک بار بهش خورده بود ظاهراً آمده بود. همه‌شان رفتند جلوی این هواپیمای ایرباس، اینها عین آن آفریقایی‌ها ایستادند جلو، عکس گرفتند. دیدید؟ مذاکره به نتیجه رسید. بعد هواپیما یک بار دیگر باز از این ور بار خورد، رفت که رفت.

یعنی اینها رؤیافروشی نیست؟ من اصلاً عرض بعضی‌ها می‌گویند «آقا، این جریان‌هایی که می‌گویند بده بره، ولو تو مصری سازمان ملل اگر بشه یک دستی بدهیم به رئیس‌جمهور آمریکا، دست بدهیم، صحبت کنیم، مذاکره کنیم، نمی‌فهمی آن را؟ چه جوری داره توهین می‌کند به تو و واقعاً نمی‌فهمید که آیش یک مذاکره، یک عشق‌الله. خب، عشق‌الله آن که شد، آن آقا که رفته بود و تلفنی با اوباما صحبت کرده بود. اصلاً ملکوت عالم بود. تا مدت‌ها من شنیدم ایشان در حالت سهو و محو و مکاشفه بوده است. بعد آمد گفت که خیلی مؤدب یافتم ایشان را. شیطان تلفن تو را جواب داده است بعد همان زمان همان‌هایی که برجام امضا کردند، تحریم‌ها را خود آن‌ها بیشتر کردند، می‌دانید؟ می‌دانید خود اوباما و بایدن بیشتر از ترامپ ما را تحریم کردند، همان‌هایی که برجام امضا کردند؟ خب، شماها مگر اسناد لانه را نخواندید؟ یا می‌خونی نمی‌فهمی؟ آمریکا را نمی‌شناسی هنوز؟ یا خودت را به آن راه می‌زنید؟ آقا، با آمریکا رابطه، یک دست، یک دست، یک دستشویی بریم همدیگر را ببینیم اگر بشه. یک قرارداد برجام دیگری اضافه کنیم، شیش تا برجام دیگر، اینها اصلاً یک مرتبه همه چی ارزان می‌شود، درست می‌شود، فلان می‌شود. او می‌گه «اقتصاد آمریکا بدون جنگ و غارت دیگران یک سال و نیم عمر نمی‌کند.» «ما اصلاً روی جنگ ایستادیم.» می‌دانید آمریکا ۲۳۰ و خرده‌ای سال آمده، ۲۳۰ و خرده‌ای جنگ راه انداخته است؟ تقریباً سالی یکی. یعنی با غارت بقیه داره اموراتش می‌گذرد. الان هم رفتند خیز برداشتند رو ونزوئلا. می‌دانید چرا؟ چون ونزوئلا دومین منبع نفت جهانه. ونزوئلا نفت آن از ما بیشتر است. و چون حکومتش با ما است، با فلسطین است، ضدآمریکایی است، بعد او کشور دیگر، کلمبیا است به نظرم، گفت «تازه تو هم باید با تو هم باید حمله کنیم.» بابا، الان که اینها انقدر وحشی‌اند که همه دنیا مسخره. نخست‌وزیر کانادا امروز دیدم می‌گوید که «آمریکا به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و ما از این بعد باید کل اقتصادمان را ببریم به سمت اروپا و شرق.» بریم با چین و روسیه و فلان و اینها. «آمریکا قابل اعتماد نیست.» یعنی الان نخست‌وزیر کانادا هم بنیادگرای افراطی است؟ اینجوریه؟ اصلاً کی شما را قبول دارد الان؟ دیدید همین پریروز بین ۱۲ تا ۱۵ میلیون مردم تو ۴۰ ایالت آمریکا آمدند علیه رئیس‌جمهورشان، بعد نمی‌دانم دیدید یا نه، این تو فضای مجازی با هوش مصنوعی یک فیلمی درست کرده که خودش نشسته پشت هواپیما بالای مردم مدفوع می‌ریزد. اینها اینها پدران صلح و دموکراسی و حقوق بشرند. اینجا یک خانمی جلوی دوربین از دنیا رفت، خدا رحمتش کند، آخرش هم تحقیقات و اینها همه گفتند که «آقا، ضربه‌ای به ایشان نخورده.» حالا اصلاً فرض کنیم یک ضربه‌ای خورده، یک نفری جنایتی بوده، یکی هم زیاد است، ولی فرض کنیم بوده. برای این که جلوی دوربین از ایشان چی بود؟ مریض بود، چی بود، من نفهمیدم. آخر شب، ولی تو اسناد گفتند «انقدر قشقرق را انداختند، ضد زن، فلان، اینور، اونور، ۳۰ هزار تا زن تو غزه آنلاین جلوی چشم دنیا کشتید. ۲۰ هزار کودک را کشتید.» اینجوریه. این توهم‌سازی کار رو افکار عمومی این که این مسیر به جایی نمی‌رسد، بدبخت می‌شویم، بیچاره شدیم. این توهمات که «آقا، بریم با عربستان و امارات و اینها علیه اسرائیل و آمریکا متحد بشویم.» اینها واقع‌بینی است؟ من نمی‌گویم با اینها درگیر بشویم، ولی این کسی که می‌گوید «بریم با آمریکا علیه اسرائیل متحد بشویم.» «آمریکا خوب است، اسرائیل بد است.» بعد «اسرائیل خوب است، نتانیاهو بد است.» بعد «نتانیاهو هم خیلی بد نیست، دور وری‌هایش بدن.» ما یک فامیلی داشتیم، حتی انقلاب پیروز شده بود، باز هم می‌ترسید بگوید «مرگ بر شاه.» بهش می‌گفتیم «بابا، شاه رفت، در رفت.» اینها می‌گفت «بر می‌گردد» و فلان و اینها. بعد می‌گفت که «ما رفته بودیم جبهه، مجروح شده بودم. اروند همین عملیات والفجر، فاو، قواص بودیم تو آب. صورتم سوخت، کلاً تا مدت‌ها کور بودم، نمی‌دیدم.» آمده بود دیدن ما، می‌گفت که «همین آقای خمینی چه جوری جواب خدا را می‌دهد؟ جوان‌های مردم را کور کرد یا فلان کرد، فلان و اینها.» بعد شنیده بود فاو آنجا بود. می‌گفت «برای فاو این کارها را کردند؟ فاو می‌دانید یک پودر لباس‌شویی بود. نمی‌دانم الان هم هست یا نه. برای فاو.» من دیدم هرچه می‌گویم نمی‌فهمد. گفتم «آن فاو آن با این فاوهای معمولی فرق می‌کند. او یک بار که با آن لباس می‌شوییم، شش ماه دیگه تمیزه لباس.» گفت «باشد.» «باشد. این آقای خمینی فلان و اینها.» بعضی‌ها که حالا این مقدار اطلاع و شعور سیاسی ندارند، با آن‌ها کار نداریم. اینهایی که ادعای نخبگی می‌کنند چی می‌گویند؟ نتانیاهو هم خب می‌گفت «شاه خوبه.» حالا شاه را بیرون کرد، می‌گفت «شاه خوب بود، دور وری‌هایش بد بودند.» یادم می‌آید یک جلسه‌ای همین مبارزین منزل مرحوم پدر ما بود.

گروه‌ها بعداً اینها همه خودشان با هم مخالف شدند ولی آن موقع همه با هم بودند علیه شاه، چپ و راست، مذهبی و چریک و مبارز و فلان و اینها. یک وقت به شریعتی و مرحوم پدر ایشان، استاد شریعتی و دیگران و همه تیپ‌ها بودند. بعد من مثلاً ۱۲ سالم بود. خیلی متوجه نمی‌شدم ولی خب می‌رفتم گوش می‌کردم. یک چیزهایی دستگیرم می‌شد. بعد جلسه مثلاً می‌دیدید تا ساعت پنج صبح ادامه دارد. مثلاً از ۵ عصر تا ۵ صبح. بحث‌های سیاسی چه کار کنند و نمی‌دانم فلان و از این حرف‌ها. بعد این فامیل ما بنده خدا آن شب خانه ما بود. من آمدم این ور، گفت که «اینها چی دارند می‌گویند تا نصف شب، تا صبح و اینها؟» گفتم «دارند علیه شاه و اینها حرف می‌زنند.» گفت «خوبه بابا، تا نصف شب بیدار بشیم آدم غیبت شاه را بکند.» واقعاً عقل سیاسی و شعور دینی در این حد. بعد می‌گفت «همین کارهایی که می‌کنند خودتان دیدید اینها را؟» تشکرزدایی با منطق اروپا خوب است، آمریکا بد است. اروپایی‌ها یعنی می‌دانید همین سه تا کشور اروپای دیگری وجود ندارد. اصلاً همه خیالشان اروپاست. اروپا کشورهایی لقمه لقمه‌اند که هیچ‌کدام نه استقلال سیاسی نه اقتصادی هیچی ندارند. من یک وقتی عرض کردم سوئد دانشگاه استکهلم دعوت بودیم، رفتیم. از آن استاد آنجا پرسیدم «اینجا واقعاً چه جوری است؟ دموکراسی و فلان و اینها انتخابات.» گفت «بله، دموکراسی ظاهری هست، اما کل سوئد، کل سوئد دست ۱۳ تا خانواده است. این ۱۳ تا اصل آن پنج تا خانواده‌اند. این پنج تا خانواده هم بدون اجازه سفارت آمریکا و موافقت اینها هیچ کاری اینجا نه می‌کنند نه می‌گذارند انجام بشود.» گفت «ما اصلاً کشور ما مستقل نیستند هیچ‌کدام.» اروپا یعنی انگلیس و فرانسه. آلمان هم که از زمان جنگ جهانی دوم تحت اشغال آن است. ۵ + ۱ او یکیش آلمان است. یعنی مثلاً تا هنوز آدم هم نیست. انگلیس و فرانسه هم قرن ۱۸، ۱۹ قدرت و ابرقدرت بودند. الان دو تایش آویزان به آمریکا و اسرائیل، سرمایه‌دارهای یهود، صهیونیست‌ها. اروپایی در کار نیست. مگر ما چقدر اینجا داشتیم، اول گفتند «اروپا با اروپا میشه.» اینها اینها روشنفکران، انگلیس و فرانسه که نصف دنیا را اینها غارت کردند دو قرن، از جمله ایران را. اینها فهمیدند، اینها آنتلوکل‌اند. حقوق بشرند. آمریکا وحشی است، اینها درستند. بعد اینها رفتند بیرون. اصلاً همه از برجام رفتند، فقط ما خودمان تنها تو برجام بودیم. همه رفته بودند. گفتند «آقا، این کلید دست خودت. شما هر وقت کار تو تمام شد، چراغ‌ها را خاموش کن و برو.» «آمریکا، ببینید، من می‌گم تمام بحث من این است. جاسوسی خطرناک، این جاسوسی‌هایی که تو ذهن ماها است، اینها خطرش کمتر است. آنکه مهم است، نخبگان، تصمیم‌سازان، رؤسای احزاب، روشنفکران، آخوند، دانشگاهی، رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، وکیل، رسانه، صاحبان رسانه، روزنامه‌نگار، روشنفکر، اینها را طوری کاری بکنند که اینها آن طوری که تو می‌خواهی فکر کنند. حرف‌های تو را بزنند به زبان فارسی. آقا، کاری کردند فوتبال ایران و آمریکا بود، ما باختیم این دفعه. یک عده‌ای توی من تو فضای مجازی دیدم، باور نمی‌کنم واقعی این بود، ایرانی که خوشحال بود. ولی دیدم تو فضای مجازی، نمی‌دانم راست بود یا نه. خوشحال بودند یک عده‌ای که ایران از آمریکا باخته تو فوتبال. یعنی هر جا خبر پیروزی ایران را می‌شنوند، ناراحت می‌شوند، عوض این که خوشحال بشوند. تو ورزش، تو مسائل علمی، تو مسائل نظامی، ماهواره و فضا بفرستد. هر جا می‌بینند ایران یک موفقیتی پیدا کرده است، غصه می‌خورند. هر جا می‌بینند ایران ضربه خورده است، خوشحال‌اند. بعد می‌گویند «این منافع ملی است.» «تشنج‌زدایی در منطقه بکنیم. اروپا فلان با جان کری می‌شود.» بعد آمریکا که رفت، اول گفتند «این کدخدا است، بقیه الکی‌اند.» از جهاتی هم درست است. اروپا خلاف آمریکا حرف نمی‌زند. اروپا این دو سه تا اینها خلاف آمریکا برای چی حرف بزنند؟ اینها آویزان به او. بعد دیدند نه هرچی آمریکا می‌گوید، پلیس خوب، پلیس بد، هرچی او می‌گوید اینها هم همون را می‌گویند، گاهی هم تندتر. اینها هم پای تعهدات خود وای نستادند. آمریکا رفت بیرون. گفتند «یک سرخر کم شد. یه مزاحم کم شد.» آخه تو سرخر بود؟ از اول که می‌گفتی کدخدا دنبال این پزپز می‌کردید. آنهایی که به شما از اول گفتند که «به اینها اعتماد نکنید و شما هسته‌ای ایران را تعطیل کردید و همه تعهدات و بیش از آن را عمل کردید و آن‌ها به هیچ‌کدام از تعهداتشان عمل نکردند.» هنوز باز دوباره وسط جنگ دوازده روزه همین تیپ‌ها نامه می‌نویسند که «آقا، درست مذاکره کنید.» مذاکره هم که همیشه خودتان کردید که. ولی منظورش «درست مذاکره کن» یعنی هرچی دموکرات جمهوری‌خواه‌ها بدند، دموکرات‌ها خوبند. دموکرات‌ها که ترتیب شما را دادند تو مذاکرات برجام. زمان دموکرات‌ها در ایران کودتای ۲۸ مرداد شد. دموکرات جمهوری‌خواهی چی است؟ اینها همه کارشان یکی است.

ادبیاتشان فرق می‌کند. او یک پروژه را شروع می‌کند، ولی وحشیانه، مثل این ترامپ، وحشی حرف می‌زند، وحشی عمل می‌کند. او یکی می‌آید مثل جنتلمن‌ها صحبت می‌کند، بعد می‌آید از این وحشی‌تر عمل می‌کند. مگر ترامپ نگفت «من اگر بیایم جنگ سوریه و افغانستان، عراق و اینها همه را تمام می‌کنم.» این که آمد دو سه تا جنگ اضافه کرد که. مگر اوباما نخواست بیاید، نگفت «من گوانتانامو را تعطیل می‌کنم.» چند تا گوانتانامو اضافه کردید؟ بعد یک عده‌ای اینجا واقعاً فکر می‌کنند اینها با هم اختلاف اساسی دارند. بابا، اینها دو تا حزب هم نیستند، اینها دو تا فراکسیون یک حزبند. حزب سرمایه‌دارهای یهود، صهیونیست. شما نمی‌بینید چپ و راست آن، جمهوری‌خواه و دموکرات قبل از ریاست جمهوری می‌آیند اسرائیل بیعت می‌کنند. بعدش هم باز اولین سفرشان می‌روند آنجا. آن روز اول ۷ اکتبر که آن عملیات عظیم تاریخی، نه تاریخ‌ساز شروع شد، فردایش یادتان است؟ فردایش دو سال پیش رئیس‌جمهور آمریکا رفت اسرائیل، نخست‌وزیر انگلیس که شخص اول اجرایی مثلاً رفت. رئیس‌جمهور فرانسه رفت. کجا تو دنیا که اینجوریه؟ اینها زود رفتند بگویند «بیعت، آقا ما در کنار تو هستیم.» حزب‌الله و حماس یا یمن با اسرائیل نجنگیدند، با کل ناتو جنگیدند. تو آن ۱۲ روز بچه‌های ما، ملت ایران کل آمریکا، انگلیس، فرانسه، ناتو، اسرائیل و رژیم‌های منطقه همه را با هم شکست دادند، ملت ما. باز یک عده می‌گویند «نه، تقصیر ما بود.» این تفکر متأسفانه همچنان ادامه دارد و تو اسناد لانه به اینها می‌گویند عقلا. می‌گویند «اینها عقلانیت دارند، اینها واقع‌بین‌اند، اینها میانه‌رواند.» امام را می‌گویند «افراطی است.» آنهایی که می‌گویند «تسلیم آمریکا نمی‌شویم» «اینها تروریست‌اند، اینها افراطی‌اند.» یک عده هم باز همین حرف‌ها را می‌زنند. این خط که این این جمله در اسناد لانه آمده، می‌گوید «کسانی را حمایت کنیم که عملاً کاری می‌کنند که آمریکا در افکار عمومی ایران سفیدشویی بشود.» یعنی می‌گویند «اگر آمریکا در ایران کودتا کرد، به نفع ایران بوده است. اصلاً کودتا نبوده است.» «شما می‌بینید کتاب نوشتند، می‌گویند اصلاً کودتا نبوده است.» «ایران اشغال نشده است اصلاً.» یک آقایی که خیلی هم قلم می‌زند، سریع قلم می‌زند، خیلی این آقا رسماً آمد گفت «اصلاً کلمه استقلال یک کلمه مزخرفی است.» «استقلال چیست؟» همین تازگی دیدم باز دارد صحبت می‌کند، می‌گوید «برای ثروتمند شدن فقط یک راه وجود دارد و او اطاعت از آمریکا است.» خب، آمریکا که هر جا می‌رود برای این که غارتشان کند، نه این که ثروتمندشان کند. می‌رود بالا می‌کشد. اینها استادند، اینها تئوریسین‌های اینها هستند باز. اینها روشنفکرشان. آمریکا یک همچین تفکراتی می‌خواهد. تو سیاست خارجی بگویند «کری گفته، اوباما مؤدب بود.» سر قضیه اسرائیل الان بعضی از همین‌ها می‌گویند «خب اسرائیل را به رسمیت بشناسیم، ولش کنیم آقا دیگه به ما چه.» اینها را می‌خواهد. آنهایی که می‌گویند همین بحث حجاب را آمدند گفتند که «اصلاً کلش بی خود بوده، بی خود ولش کن کلاً.» اصلاً الآن بحث موی سر نیست. الآن صحبت ناف است، ناف. تو خیابان‌ها صحبت برهنگی است. آقا، کارهای افراطی نکنید. کارهایی که تعطیل شد، نکنید اصلاً هیچی. وایستید، نگاه کنید. من یک وقت به یکی از این مسئولین رده بالا که خودش آدم متدین است، می‌دانم، ولی تو این قضایا بازی می‌خورد، گفتم «ببین آقای فلانی، این قضیه که شروع شده ادامه پیدا می‌کند.» بعد کم‌کم مشروب‌خوری علنی، بچه‌هایی که باباهای آن معلوم نیست کی است، اینها همه از بی‌حجابی و برهنگی شروع شد، در همین غرب هم از همین جا شروع شد. فیلم‌های آن را دیدید؟ ۹۰ سال پیش خانم‌ها در اروپا باحجاب‌اند همه‌شان. حجاب اسلامی دارند، از حجاب علنی ما خیلی بهتر. ۹۰ سال پیش اینجوری بود. به تدریج شد، الان رسیده شهرهایی که ۷۰ درصد مردم نمی‌دانند باباهایشان کی است. می‌گویند «به همه آقایان تو خیابان سلام کن، چون ممکن است بابات باشد.» به اینجا می‌رویم و بعد نمی‌توانید برگردید. روش‌ها، روش‌های درست. آقا، ولی جلوی برهنگی، برهنگی یعنی شروع فروپاشی خانواده، یعنی توسعه بچه‌هایی که بابایشان معلوم نیست، یعنی عادی شدن خیانت، یعنی هیچ‌کس به زن خودش قانع نباشد، هیچ زنی به شوهر خودش قانع نباشد، اعتماد آن از خانواده‌ها و همه اینها از برهنگی شروع می‌شود. تو اسناد لانه راجع به این که چرا یکی از شعارهای اصلی انقلاب حجاب بود، صحبت می‌کند. همه اینها، تو اصلاً هر کاری که الان داره می‌شود تو اسناد لانه هست. منتها نوع ورژن ۵۰ سال پیش آن است، ۶۰ سال پیش آن است. همه آن دارد تکرار می‌شود.

انقلاب پیروز شده، می‌گوید که «ما باید یک خط ارتباط بین حوزه قم با آمریکا برقرار کنیم و رابطه دانشگاهی ایران و آمریکا را ما اگر بتوانیم در سال مثلاً ۵۰ تا آخوند، طلبه از حوزه قم و مثلاً ۵۰۰ تا دانشجو، یا تو ایران روشون کار کنیم، با اینها ارتباط داشته باشیم و اگه شد حتی بورسیه‌شان کنیم، ببریم آمریکا، پنج سال، ده سال، برگردانیم. ۱۰ سال دیگه وضعیت جامعه و حکومت ایران را عوض می‌کنیم.» حتی روی حوزه این که من می‌گویم عین سند لانه است ها. بعد می‌گوید «بهانه هم الان سالگرد هجرت پیغمبر اکرمه، پیغمبر اسلامه.» «بیایم از یک سمینار بین‌المللی در سالگرد هجرت پیغمبر اسلام شروع کنیم.» یک وقت اسم دو تا آخوند را می‌آورد، می‌گوید «اینها با چیزهای غربی اینها هم آشنااند، از آنها شروع کنیم.» «اول از اینجا که بله، اسلام‌شناسی، غرب‌شناسی، بیاییم فلان و الان شروع کنیم. از تو اینها ما شکار گیر می‌آوریم.» خب شکار گیر آوردند. آخوند معمم تو حکومت دارند، تو مجلس خبرگان هم آدم داشتند، تو شورای انقلاب ما آدم داشتند، تو همه جا می‌گه «آقا، نمازت هم بخون، سجاده هم من برات پهن می‌کنم. ریشت هم هرچی می‌خواهی بلند کن. زیارت مستحبی هم برو. منافاتی هم ندارد.» و السلام علیکم و رحمت الله.


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha